ابو القاسم سلطانى
221
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
از طريق موضعى كامفر در كشش بيش از اندازه عضلات ، نقرس ، رماتيسم ، التهاب ، خارش پوست ، آرتريت روماتوئيد ، نورالژى ، درد پشت ، دردهاى عضلانى ، زونا مورد استفاده قرار مىگيرد . از كامفر به صورت استنشاقى در ناراحتيهاى چشم ، سرماخوردگى و انفلوانزا استفاده مىشود . در هند در بثورات جلدى ، ملانكولى ، دنداندرد ، دردهاى رحمى و اسهال مصرف مىشود . از صمغ درخت كافور بهعنوان مسكن ، ضد انگل ، ضد رماتيسم ، ضد اسپاسم ، ضد نفخ ، معرق و التيام دهنده زخم و از برگ آن به صورت خيسانده در الكل براى تسكين دردهاى رماتيسمى بهطور موضعى و از تانن چوب درخت كافور در دباغى استفاده مىشود . اسانس كامفر به واسطه داشتن Safrol سمى و كانسروژن مىباشد و نبايد از طريق داخل مصرف گردد . اسانس كامفر براى تهيه عطرهاى گرانقيمت و ضدعفونىكنندهها ، صابونسازى و حشرهكشها به كار مىرود . مسموميت : كامفر با دوز كم 700 ميلىگرم باعث خواب و با 2 گرم هذيان ، كرامپ ، سرگيجه ، فالج و از بين رفتن شعور را موجب مىگردد و با دوز سمى اختلال روانى ، بيهوشى و بالاخره مرگ را به دنبال مىآورد . اسانس كامفر بسيار سمى و كانسروژن مىباشد LD 50 آن بهطور خوراكى براى موش صحرائى 950 / 1 ميلىگرم مىباشد . درمان مسموميت : معده را بايد شستشو داد . 20 - 15 گرم سولفات منيزى يا سولفات سديم را در 500 ميلىليتر آب حل نموده به مسموم مىدهند . بيمار را بايد گرم نگهداشت و كرامپ را با باربيتوراتها كنترل نمود . ناسازگارى : كافور با مانتول ، سالل ، كلرال ، اسيد سالسيليك به صورت مايع يا خمير درمىآيد . ( 1 * ) - رياح به معنى باد مىباشد . در مخزن الادويه آمده است كه " در وجه تسميه آن گفتهاند سبب تصاعد آن با رياح است از كمال لطافتى كه دارد اين واژه به صورت رباح [ Robah ] نيز آمده است در ادامه به زيرنويس شماره 2 مراجعه شود . ( 2 * ) - قنصور ، پنجور ، فنصور " فنصور شهرى است بزرگ جاى بازرگانان و از او كافور بسيار خيزد " [ حدود العالم ص 195 ] " در ساحل غربى سوماترا در جنوب " برس واقع است " [ زيرنويس همان صفحه ] . هر دو قسم كافور رياحى و كافور قيصورى ، كافور بورنئو Borneo camphor بوده است كه از درخت Dryobalanops aromatica Gaertn به دست مىآيد ، تفاوت اين دو ذيل شرح اين درخت خواهد آمد . ( 3 * ) - مفرح : Exhilarant ( انگليسى ) ، Rejouissant ( فرانسوى ) داروئى كه موجب خوشى روان گردد .